اميرعلي عشق مامان و بابا

زندگي پسرم

از حضورتون سپاسگذاریم

                                                       

 

ما اومدیییییییییممممممم .خوش اومدیییییمممم

سلاااااااااااممممممم بعد از حدود پنج سال با لطف خدا و کمک دوستان نی نی وبلاگ، برگشتیم  علی الحساب یک عکس از گل پسر براتون میزارم تا ان شاالله با وقت آزاد بیشتر بیام و در مورد پنج سالی که گذشت براتون بنویسم  و البته قرار شده عشق مامان هم تو نوشتن مطالب بهم کمک کنه  بلللللله چی فکر کردید پسرم الان هشت ساله هست و ماشاالله سر شار از هوش لا حول و لا قوه الا بالله          ...
10 بهمن 1396

هوا را از من بگیر خنده ات را نه!!!!!!

سلام امروز بلاخره بعد از مدتها تونستم عزمم رو جزم کنم و بیام برات بنویسم    زمان مثل برق و باد میگذره و تو بزرگ و بزرگتر میشی انگار چند ماهه پیش بود به دنیا اومدی تو یه روز بارونی انگار آسمون از اینکه یکی از فرشته هاش داشت ازش جدا میشد غمگین بود و تو اومدی در قلب من جایی که هیچ وقت نمیشه و نمیتونم از اونجا بیرونت کنم  دلم میخواست خیلی حرفها برات بزنم و اینجا بنویسم اما نمیتونم چون هر چه بنویسم کمه تو داری بزرگ میشی و چهار ماهه دیگه چهار سالت تموم میشه من موندم و یه دنیا از خاطراتت خاطره هایی که نمیدونم تا کی در ذهنم میمونه وقتی به تو و حرف زدنهات و کارهات نگاه میکنم به خودم میگم باور کن پسرت بزرگ شده و خیلی خوب همه چی ...
21 مرداد 1392

تولد سه سالگي اميرعلي

تو گریستی ... خدا تو را دید ... آسمان لرزید...  نزدیک زمستان بود ... بر زمینیان بارید ... و من عاشق شدم و چتر خویش را بی آنکه تو بفهمی برای یک عمر بر سر تو و تو را در پناه خویش گرفتم ...... و اکنون سه سال میگذرد و هنوز بی آنکه تو بفهمی ............. من برای قلب پاک تو... خنده های تو... اشک ها و بغض های تو آمده ام...... از همان لحظه که میان گریه های کودکانه ات فقط تاریکی دنیا را میدیدی...... و بعد تجربه کردی آغوش مادر را...و لبخند زیبای پدر را.... چشم های من در انتظار نگاه های گیرا و جستجوگر تو بود..... و تو آمدی برای درک احساس زیبای مادر بودن... زن بودن... وتو....هدیه ای از خدا.....برای جاودانه کردن روزهای زندگی.... امروز....در خی...
24 آذر 1391

بهت جايزه ميدمااااااااااا

يه شب هر كاري ميكردم اميرعلي نميخوابيد داشت با پاستل نقاشي ميكرد و هرچه اصرار ميكردم بخوابه توجه نميكرد    بهش گفتم: نخواب منم قهرم  بهش پشت كردم  ديد جدا"دارم ميخوابم تند تند وسايلاش رو جمع كرد اومد بخوابه  گفت: مامان قهر نكن برگرد زود باش برگرد  جوابش رو ندادم يعني خوابم  گفت: برگرد ميخوام بهت جايزه بدمااااااااااااااا خنده ام گرفت برگشتم گفتم جايزه چي ميدي ؟ گفت: شكلااااااااااااات  ...
26 مهر 1391

امير علي 34 ماهه شد

سلام به همه دوستاي خوب و مهربونم    بعد از مدتها تونستم بيام و كمي از پسركم بنويسم    پسر نازم امروز دو سال و ده ماهه شد به عبارتي 34 ماهه و من خيلي خيلي خدا رو براي اين نعمت بزرگش شكر ميكنم دو ماه تا تولد سه سالگي اميرعلي مونده و من هر روز بزرگتر شدن پسرم رو ميبينم پسري كه با اومدنش به زندگيمون نور خدا رو برامون به ارمغان آورد واقعا"وجودش برامون بزرگترين هديه الهي هست هر روز شيرين زبون تر از ديروز ميشه هر روز وسعت افكارش بيشتر از ديروز ميشه و هر روز خدا رو بيشتر شكر ميكنم                          باورم نميشه اميرعلي داره بزرگ ميشه انگار همين چند...
25 مهر 1391

ما اومديمممممممممممممممممم

 سلاااااااااااااااااااااامممممممممم   امروز تولد همسر عزيزمه و از همينجا تولدش رو صميمانه بهش تبريك ميگم تولدتتتتتتتتتتتتتت مبارككككككككككككككككككك   خلاصه ديشب كيك خورون بود و البته ديروز نهمين سالروز نامزديمون هم  بود هورااااااااااااااااااااا   حالا هم ميخوام عكسهايي كه مدتها بود ميخواستم بزارم و نشد رو بزارم   از مسافرت مشهدمون تا تبريز و آستارا و اردبيل و سرعين ................ بفرماييد .............   مشهد الماس شرق           اميرعلي در حمام مشغول نقاشي   تبريز   حياط هتل     ...
20 تير 1391

روزانه های پسرم

سلام چند روزی بود که نمیتونستم بیام تو وبلاگ  پسر نازم و چیزی بنویسم امروز بلاخره شد پسر نازنینم این روزها علاوه بر شیرین زبونیش خیلی اکتیو هم شده که این باعث نگرانیم شده چون هر چی میخوره نمیدونم کجا میره؟و اصلا"وزن نمیگیره البته تو خونه که هستیم خیلی خوب غذاش رو میخوره اما اگه جایی بریم خون به دلم میشه تا غذا بخوره   از این مسئله که فاکتور بگیرم حرف زدنش خیلی خوب شده و تقریبا"خوب حرف میزنه البته تو گفتن حرف های ف - لام - ر کمی مشکل داره و( ف) رو( ه) و( لام و ر ) رو (ی) میگه که اگه تا دو سه ماه آینده بهتر نشد باید ببرمش گفتار درمان چند روزه با هم کار دستی درست میکنیم و دارم بهش در کنار مفهوم چیزهایی که یاد میگیره خوندن رو...
9 خرداد 1391